الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
152
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
گروهند : على ( ع ) در كوفه ، طلحه و زبير در بصره ، معاويه در شام و فرقهء ديگرى در حجاز كه كارى از ايشان ساخته نيست و نمىتوان از آنان در جنگ با دشمن استفاده كرد . ابو موسى گفت : فرقهاى كه از جنگ كناره گرفتهاند بهترين مردمند ، عبد خير گفت : اى ابو موسى ! دغلبازى تو بر تو غلبه كرده است . « 1 » در اين هنگام مردى از قبيلهء بجيله برخاست و اين ابيات را سرود : « اى پسر قيس ! عبد خير با تو احتجاج كرد و تو امروز همچون گوسپند به زانو در آمدهاى ، نه به حق رسيدهاى و نه به گمراهى و امروز ميل پستى دارى . اى ابو موسى ! با نظر نادرست نگريستى و اين گفتار از دلى بيمار سرچشمه مىگيرد . آن چنان سرگردان شدهاى كه ميان خوبى و بدى و سياه و سپيد فرق نمىگذارى . از فتنهاى همگانى سخن مىگويى و تو خود در آن فرو افتادهاى و آب دهان خود را با خشم فرو مىبرى . » گويد : چون اين خبر به على ( ع ) رسيد كه ابو موسى مردم را از يارى او بازداشته است ، مالك اشتر برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! بار نخست مردى را به كوفه گسيل داشتى كه نديدم كارى از او ساخته باشد و اين دو تن ديگر را كه گسيل داشتى كارى كه دوست مىدارى از دست ايشان بر نمىآيد و نمىدانم سرانجام چگونه خواهد شد ؟ ! اكنون فدايت گردم ، اگر صلاح مىدانى مرا از پى ايشان روانه كن . مردم كوفه از من بهتر اطاعت مىكنند و اگر من به كوفه برسم اميدوارم هيچ كس از آنان با من مخالفت نكند . امير المؤمنين فرمود : در پناه نام خدا به آنان ملحق شو . اشتر به كوفه حركت كرد ؛ چون وارد كوفه شد مردم در مسجد بزرگ شهر اجتماع كرده بودند . اشتر از كنار هر محلهاى كه مىگذشت و مىديد گروهى در انجمن يا مسجدى جمع شدهاند به آنان مىگفت حركت كنيد و پشت سر من به قصر حكومتى بياييد . اشتر همراه گروه بسيارى از مردم به قصر رسيد و در حالى كه ابو موسى در مسجد بود ، قصر حكومتى انباشته از مردم شد . ابو موسى در مسجد بزرگ شهر همچنان مشغول سخنرانى و بازداشتن مردم از يارى على ( ع ) بود و مىگفت : اى مردم ! اين فتنهاى كور و تاريك است ، چنان فتنهاى كه خفته در آن بهتر از نشسته و نشسته بهتر از ايستاده و ايستادهء بدون حركت بهتر از راه رونده و راه رونده در آن بهتر از دونده و دونده در آن بهتر از سواره است . اين فتنه درهم شكافندهاى است كه چون درد شكم
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر از گفتگوى زيد بن صوحان و عبد خير خولانى و ديگران ، رجوع كنيد به نويرى ، نهاية الارب ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ج 5 ، ص 133 - 129 . م